![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
تقدیم به همه ی مادران زمین
بوسه بر دستان مادر میزنم هر نفس شهدی به ساغر میزنم
هر نفس همراه مادر میشوم بال در بال کبوتر میزنم
نذر مادر میکنم این قلب را سجده بر آن دیده ی تر میزنم
ای فدای قامت رعنای تو حرف دل را بیت آخر میزنم
زندگی تا مرگ را با افتخار بوسه بر دستان مادر میزنم
اردیشهت ۱۳۹۱- تجریش
------------------------------------ لابه لای ورقهای خاک خورده
دختری به نام پروانه
مثل یک عروسک بی جان-روی تختخواب بیگانه ساکت و بی غرور و بی احساس-با دلی شبیه ویرانه
با دلی که داشت می مرد-توی ساعتی پر از نفرت بوسه بر لبان او می ریخت-یک غریبه مرد دیوانه
که پدر فروخت او را ، به دو تا چک ناقابل دست پاک و کوچکش را دید - توی دست مرد بیگانه
... و در آن شب طولانی ، یاد مرگ مادرش افتاد یاد لحظه ای که می خندید - رو سرش می کشید شانه
یا <ترک می کنم> های پدر ، توی آخرین پک تریاک که تمام غیرتش را یاخت ، پای آن قول مردانه
و به یاد آن پسر افتاد ، در صف شلوغ نانوایی جمله ای جواد و تکراری - (( عشق من تویی پروانه))
یاد آن برادرش را که - توی بد مستیش با چوب به سراغ خواهرش میرفت ـ به همان دلیل مردانه *** و پس از دقایقی در خون- غنچه رز تنش خشکید کار او گذشته بود از مرگ - رو سرش خراب شد خانه
و سکانس آخر قصه -( خودکشی ، تیغ ، رگ دست ) تیتر اعلامیه ترحیم ـ دختری به نام (( پروانه ))
در پس سگ سرفه های خشک زمستان ۸۷
----------------------------------------سقوط-------------------------------------------
در نهایت زوال و فرسودگی می
اف
تم
از درخت تنومند سالـــــــــها تنهایی روی صورتم ریشه دوانده و امید وسط سالهای کودکیم ........ تازه می فهمم چه زود به ایستگاه آخر می رسیم --------------------------------- مهاباد/ ۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:9 توسط محمد تقوایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 |
|
RSS
|